افسانه ایده های بزرگ
نویسنده : رامیت ستی
در این کشور تصوری رایج ولی سطحی درباره ایده های بزرگ وجود دارد.به سیستم رتبه دهی سایت ها (PageRank) ، رابط کاربر گرافیکی یا یادداشت های چسبناک (sticky note) فکر کنید ، موفقیت های بزرگی بودند.اینطور نیست؟البته ، ولی برای 99 درصد مردم ایده بزرگ ، افسانه ای بزرگ است.وقتی می شنوید که کسی می گوید "فقط منتظر یک ایده خوب هستم ..." ، این ایده افسانه ای بیش نیست ، چیزی که برایش انتظار می کشیم ولی برای دستیابی به آن کاری نمی کنیم.
در آغاز سال 2004 تعدادی از دوستانم برای گرفتن چند توصیه به سراغ من آمدند.آنها به دنبال ایده ای برای شروع یک شرکت می گشتند.ولی بزودی دریافتم وقتی که می گویند به دنبال یک ایده می گردیم ، در واقع بدنبال بهانه ای برای کار نکردن و در جا زدن می گردند.من حوصله این چرندیات را ندارم و این دقیقا آنچیزی بود که به آنها گفتم و در حالی که پیپی بر دهان داشتم در تاریکی نا پدید شدم ...
افسانه ایده های بزرگ بسیار خطرناک است چرا که شما را تشویق می کند که بدنبال چیزی که احتمالا هرگز نخواهید یافت بگردید و بگردید.بعنوان مثال با این که دو سال از آن ماجرا می گذرد دوستان من هنوز هم در حال جستجو هستند.چند نفر از شما فرد مسنی (مثلا یکی از والدین؟) را می شناسد که مدام در مورد ایده بزرگی که می خواهد بیابد تفکر می کند و سخن می گوید؟
موفقیت تقریبا هیچوقت از یک ایده شگفت آور بوجود نمی آید ، پس نشستن و سعی در یافتن آن وقت تلف کردن است.موفقیت از یک ایده ساده که بخوبی اجرا شده باشد بوجود می آید.ایده ها بندرت با فکر کردن بدست می آیند .آنچه که ایده را بوجود می آورد کار کردن است.من ایده IWilllTeachYouToBeRich (وبلاگ مشهور نویسنده)را یک شب در حین نگاه کردن به ساحل از پشت پنجره ای مرطوب از باران بدست نیاوردم.این ایده پس از آن بوجود آمد که یک چک بورسیه تحصیلی 2000 دلاری را دریافت کردم و نیمی از آن را در بازار بورس سرمایه گذاری کردم و خیلی زود نیمی از آن را از دست دادم.(و آیا اصلا ایده یک وبلاگ مالی شخصی را واقعا می توان یک ایده بحساب آورد؟)خودم به سوالم پاسخ می دهم : نه !
آیا iPod –یک پخش کننده mp3 دیگر- واقعا یک ایده انقلابی بود؟نه.تمام موفقیت به نحوه اجرای آن باز می گشت.
ایده بزرگ یک افسانه است.حال چه کار باید بکنیم؟بسیار خوب.شما می دانید که می خواهید کاری را شروع کنید.شاید می خواهید کتابی بنویسید یا شاید در کمک به دانش آموزان غیر ممتاز تخصص دارید و از آن لذت می برید ولی نمی دانید با این مهارت چه کنید.
بنظر جالب می آید ولی هنوز ایده بزرگی ندارید.حال باید چه کرد؟با وجودی که اکثر مردم این کار را نمی کنند ولی شما می توانید با پایان جستجو و شروع کار از آنها بهتر عمل کنید.
برای این کار چند گام وجود دارد که برای من و برخی از دوستانم موثر بوده است.هدفی گسترده و سطح بالا برای خود تعریف کنید.این هدف می تواند در یک صنعت ("من می خواهم وارد حوزه مد و لباس شوم") ، شیوه زندگی ("یک برنامه زمانبندی منعطف می خواهم") و یا در مورد درآمد مالی باشد.
حال شما سر قیف را دارید.پس چیزهایی را که دوست دارید و یا دوست ندارید را یادداشت کنید.در این مرحله باید بطور بی رحمانه ای صادق باشید.من از اینکه دیدم فقط درصد کمی از مردم چنین می کنند بسیار شگفت زده شدم.من چیزهایی از قبیل "من صجبت با مردم را دوست دارم" و "من از اکسل متنفرم" را نوشتم.سپس با تعریف فرصت هایی که درهای بیشتری به سوی موفقیت شما باز می کنند ، قیف را تنگ تر کنید.بعنوان مثال یکی از دوستانم می خواست که وارد صنعت مد و لباس شود و از سختی ورود به بعنوان یک دستیار مدیر بسیار نا امید بود.وضعیت مبهمی بود.به او گفتم دو سال بعد از شروع تلاش به کجا رسیده است؟آیا اصلا به هدف گسترده اش نزدیکتر شده است؟از طرفی اگر وارد یک کمپانی مد شده بود و یا حتی نوشتن یک وبلاگ ساده در این باره را شروع کرده بود ، ظرف چند ماه چندین فرصت شغلی برای خود خلق می کرد.بعبارت دیگر اگر می خواهید در کسب وکار موسیقی باشید و در یک فروشگاه موسیقی کار نکنید به هدفتان نزدیک نمی شوید.از مشاغل ، پروژه ها و فرصت هایی که به بن بست منجر می شوند پرهیز کنید و بجای آن راههایی را بیابید که در های بیشتری را در جهت صحیح به رویتان باز می کنند.
چند چیز دیگر : برای رسیدن به هدف چندین مرحله وجود دارد.بنظر واضح است ولی بسیاری از مردم هستند که از ناتوانی در ارسال یک ایمیل نا امید و از ادامه راه منصرف می شوند.شروع یک کار ، نیازمند گام هایی است که الزاما نتیجه روشنی ندارند.نمی خواهم بیش از این در این مورد صحبت کنم.خودتان با توجه به شناختی که از خود دارید به آن بیاندیشید.
اهمیت حذف گزینه ها نیز به اندازه اهمیت یافتنشان است.دوستی داشتم که می خواست بانکدار شود چرا که به قول خودش شغل مسحور کننده و با پرستیژی بود که افراد با هوش بسیاری در آن فعالیت می کردند.او وارد دوره ای آزمایشی شد و فهمید که از این کار متنفر است.دوره های آزمایشی دوست شما هستند و مانند یک تلاش رایگان(free trial) در یک شرکت عمل میکنند.به کمک آنها شما می توانید بفهمید که کاری را دوست نداشته اید.
و حالا موقع شروع کار است.حتی با وجودیکه ممکن هنوز دقیقا ندانید که چکار می خواهید بکنید ، افراد مناسبی را برای صحبت یافته اید.اگر می خواهید یک شرکت غذای سگ (یا هر کار دیگری) تاسیس کنید لازم نیست با kibbles تماس بگیرید.خرده فروشانی را که در این حوزه هستند می شناسید؟به آنها ایمیل بزنید و به نهار دعوتشان کنید.مشکلاتشان را بشناسید و ببینید چه انتظاری از یک محصول جدید دارند.پس از صحبت با 10 نفر از نتیجه شگفت زده می شوید.تضمین می کنم این افراد دیگران را دوست دارند ، مشتاق آموختن هستند و سرشار از انرژی اند.آنها با ایده ها ، ارتباطات و حتی منابعشان به شما کمک خواهند کرد.
اگر به عنوان مثال بدنبال یک دوره آزمایشی می گردید جستجو در سایت monster را رها کنید و در میان دوستانتان جستجو کنید.شاید آنها یا والینشان در شرکتی که شما می خواهید کار کرده باشند ، یا کسی را بشناسند که که درآنجا مشغول به کار است.زمانی که در کالج درس می خواندم از اینکه چگونه می توانسم برای دیگران دوره های آزمایشی بیابم متعجب بودم.من می توانستم برای هر کدام از آنها با ارسال یک نامه و پیشنهادشان به کارفرما کاری پیدا کنم.بسیاری از دوستان شما هم چنین توانایی دارند.
ایده بوجود می آید.یک ایده می تواند یک جمله مانند "بیایید عکسهایمان را آن لاین کنیم"(شعار سایت flickr) یا "بیایید یک شبکه اجتماعی برای بچه های کالج درست کنیم!"(شعار سایت facebook) باشد.این جمله درباره ایده نیست.درباره فرآیندی است که شما را به آن رسانده است.
و با انجام تمامی این کارها به پایان بازی نزدیک و نزدیکتر می شوید حتی اگر هم از اول نمی دانستید که این پایان چیست.
به ایده بزرگ بازگردیم.تنها دلیل گفتن چنین چیزی آن است که بهانه هایمان برای تلاش نکردن را مخفی کنیم."اوه.من منتظر یک ایده بزرگ هستم" احمقانه ترین چیزی است که می توانید بگویید.فکر کردن به ایده بزرگ بهترین راه فراموشی و شکست است.بگذارید باز هم تکرار کنم.از اینکه دقیقا نمی دانید که چه می خواهید احساس گناه نکنید.ولی فکر می کنم اگر برای پیدا کردن آنچه که می خواهیم انجام دهیم تلاش نکنیم اشتباه کرده ایم.
تلاش بجای انتظار.تجربه بجای "فکر کردن به آن".به آن شلیک کنید.نمی توانم بیشتر از این منتظر شنیدن نتیجه کار بمانم!